کاش می فهميدی
در خزانی که از اين دشت گذشت
سبزها باز چرا زرد شدند
خيل خاکستری لک لک ها
در افق های بسی رنگ غروب
تا کجاهای کجا روييده است
کاش ميدانستی
زندگی محبس بی ديواريست
و تو محکوم به حبس ابدی
و عدالت ستم معتدليست که درون رگ قانون جاريست
کاش می فهميدی
دوستی اش دهن سوزی نيست
ارزو گور جوان مردان است
عشق کالای متاع سکس است
مرده از زنده همیشه همه جا بیشتر است

کاش می دانستی...
چیزهایی هست که تو باید بفهمی
اما
بهتر ان است کمی گریه کنی!!؟