بعد از تو من چگونه فراموش می كنم؟
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تكرار می كند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میكنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش می كنم؟
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تكرار می كند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میكنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش می كنم؟
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

بعد از تو
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش می کنم؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟ این مباد که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
آبی
دوست داشتن
همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است
و گاه نگاه
و این درد مشترک
من و تواست
که گاهی نمی توانیم
درچشم هم نیز نگاه کنیم
دوستت دارم
تنها ترین فکر
تنهایی من است....
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال با من رفت
و در جنوب ترین جنوب با من بود
حمید مصدق