قصه ها می توانم کرد

ازدستهای گرم تو

کودکان توامان آغوش خویش

سخن ها می توانم گفت

غم نان اگر بگذارد.

نغمه در نغمه درافکنده

ای مسیح مادر، ای خورشید!

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد.

***

رنگ ها در رنگ ها دویده،

ای مسیح مادر ، ای خورشید!

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد.

***

چشمه ساری در دل و

آبشاری در کف،

آفتابی در نگاه و

فرشته ای در پیراهن

از انسانی که توئی

قصه ها می توانم کرد

غم نان اگر بگذارد

شاملو

فال حافظ

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد شراب ارغواني را گلاب اندر قدح ريزيم چو در دست است رودي خوش بزن مطرب سرودي خوش صبا خاک وجود ما بدان عالي جناب انداز يکي از عقل مي لافد يکي طامات مي بافد بهشت عدن اگر خواهي بيا با ما به ميخانه                                                   فلک را سقف بشکافيم و طرحي نو دراندازيم من و ساقي به هم تازيم و بنيادش براندازيم نسيم عطرگردان را شکر در مجمر اندازيم که دست افشان غزل خوانيم و پاکوبان سر اندازيم بود کآن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم بيا کاين داوري ها را به پيش داور اندازيم که از پاي خمت روزي به حوض کوثر اندازيم                                                
  سخنداني و خوشخواني نمي ورزند در شيراز بيا حافظ که تا خود را به ملکي ديگر اندازيم                                                  



تعبیر: سعادت و نیکبختی به تو روی آورده است. غم و اندوه دنیا را رها کن و سخت نگیر. آنچه پیش آید خیر و صلاح تو در آن است. راه های مختلف را امتحان کن تا شادی و سرور تو بادوام باشد.

آهای !


   آهای !

تویی که هرگز روی حرف هایت نبوده ای ؛

روی تمام حرف های من

با توست !

هـَــمــــدرد

هـَــمــــدردت بودمـــ

وقتیــــــــ که دردهایتـــــ تمـــــــام شد

رفتیــــــــ

...

و منــــــــ ماندمــــــ

بـــــــــا هزارانــــــــــ درد ناگفتـــــــــــه............

گاهی دلت

گاهی دلت از سن و سالَت می گیرد..

میخواهی کودک باشی..


کودکی که به هر بهانه ای ،


به آغوش ِ غمخواری پناه می برد ،


و آسوده اشک می ریزد...


بزرگ که باشی ،...


باید بغض های زیادی را ،

بی صدا "دفـن" کنی ..

دلم یک فنجان......

دلـــم .... نه عشق آتشین میخواهد ؛
نه دروغ های قشنگ .. نه سکوت تلخ شاعرانه
نه ادعاهای بزرگ ؛
.. دلم یک فنجان قهوه ی داغ می خواهد
و
یک دوست